آمريكا علي رغم آنكه در حوزه سايبر پيشرفت هاي فوق العاده اي داشته است، اما در كنترل اين فضا با ناكامي هايي هم مواجه بوده است، به گونه اي كه براي تأمين امنيت سايبري خود نيروهاي دريايي، زميني، هوايي و فضايي خود را بسيج كرده است و در همين رابطه ارتش سايبري يا «سايبركام» ايجاد كرده است.
آژانس امنيت ملي آمريكا (National Security Agency) كه نهاد اطلاعاتي وزارت دفاع به شمار مي رود از سال گذشته فرماندهي تدارك براي مقابله با جنگ سايبري را به عهده گرفته است. اين آژانس با بودجه اي بيش از هفت و نيم ميليارد دلار در سال و با 38 هزار كارمند (بيش از مجموعه كاركنان سيا و اف بي آي) در عرصه هايي مانند شنود و ارزيابي گفت وگوهاي تلفني، ارتباطات مخابراتي و نامه هاي الكترونيكي تخصص هاي ويژه اي دارد.
آمريكا در اين زمينه نيز به تدوين استراتژي فضاي ارتشي سايبر نيز روي آورده است و در هفته هاي اخير از اين استراتژي جديد براي فعاليت در فضاي سايبري پرده برداشته است. اين استراتژي كه براي سال 2011 در نظر گرفته شده است به بازتعريف فضاي سايبري اقدام كرده و آن را يك حوزه عملياتي در نظر مي گيرد.
اين استراتژي متشكل از پنج بخش عمده است كه عبارتند از:
1- برخورد با فضاي سايبري به مثابه يك حوزه عملياتي براي سازمان دهي، آموزش و تجهيز، تا از اين طريق وزارت دفاع بتواند بهره كامل را از پتانسيل هاي موجود در فضاي سايبري ببرد.
2- به كارگيري مفاهيم عملياتي دفاعي جديد به منظور حفاظت از شبكه ها و سامانه هاي وزارت دفاع.
3- همكاري با ديگر وزارت ها و آژانس هاي دولتي آمريكا و نيز بخش خصوصي به منظور فراهم سازي يك استراتژي امنيت سايبري كامل دولتي.
4- ايجاد روابط محكم و خوب با هم پيمانان و شركاي بين المللي آمريكا به منظور تقويت امنيت سايبري مشترك.
5- بهره گيري از استعدادها و مهارت هاي كشور از طريق نيروي كاري سايبري استثنايي و نوآوري سريع در فناوري.
اين سند با اذعان به اينكه پاشنه آشيل آمريكا فضاي سايبري بوده و اين فضا براي انجام فعاليت هاي نظامي، اطلاعاتي و تجاري آمريكا بسيار حائز اهميت است، بيان مي دارد: «اين پنج استراتژي اوليه، نقشه راهي را براي وزارت دفاع آمريكا به وجود مي آورد تا به صورت موثر در فضاي سايبر فعاليت كند، از منافع ملي دفاع كند و به اهداف امنيت ملي نائل شود. هر يك از اين پنج استراتژي اوليه در عين تمايز از هم، به هم مرتبط هستند.»
خصوصيت سايبر بي مكاني و بي زماني است؛ يعني كسي كه در فضاي سايبر زندگي مي كند نه حجم خاصي دارد و نه وزن خاصي، نه مكان خاصي دارد و نه زمان معيني، مي تواند همه كس باشد يا هيچ كس. مي تواند انسان باشد يا يك ربات كه به طور خودكار پيام هايي را ارسال مي كند، تحليل و آناليز مي كند و جواب مي دهد. اين خصوصيت باعث شده است كه شخصيت هاي مجازي و فاقد هويت يا با تعدد هويت در اين فضا شكل بگيرد. تعدد هويت ها نيز باعث تعدد نظر، ديدگاه و رفتار نيز مي شود و در هر لحظه يك نفر در صدها نفر نيز تكثير مي شود به همين خاطر جنگ در فضاي سايبر نيز آسان تر شده است و افراد و گروه هاي فاقد حاكميت، سرمايه و توان فيزيكي كه پيش از اين توان كمي در تهديد حاكميت هاي حتي كوچك داشتند، اين توانايي را يا فته اند كه حاكميت هايي كه توانايي هژموني دارند را با خطر ساقط شدن مواجه كنند.
اهميت جنگ سايبري، هم از لحاظ فرصت و هم تهديد سبب شده است كه در كنفرانس هاي امنيتي ناتو اكنون جنگ سايبري ديگر يك اصطلاح نامأنوس و ژيگول فرض نشود بلكه ناتو به اين سمت حركت كند كه در تغيير استراتژي خود در تبديل فضاي مجازي به ميدان جنگ تعجيل كند.
كنفرانس مونيخ هر ساله ميعادگاه كارشناسان امنيتي و نظامي كشورهاي عمده جهان است و بررسي تهديدهاي جديد امنيتي و راه هاي مقابله با آنها موضوع آن را تشكيل مي دهد. «ولفگاگ ايشنگر»، رئيس كنفرانس، در توجيه برجسته كردن جنگ سايبري در مباحث امسال كنفرانس، گفت: «استاكس نت نمونه بسيار قابل اعتنايي از روش هاي جديد جنگ است كه در آن نه بمبي به كار مي رود، نه تانكي به حركت در مي آيد و نه گلوله اي شليك مي شود، ولي در عين حال اثرات ويرانگري بر «دشمن» مي گذارد.»
ويروس استاكس نت اولين هجمه جنگ تمام عيار سايبر عليه ايران بود كه با موفقيت اين تهاجم خنثي شد.

راهبرد عمليات نظامي آمريكا در سايبر
راهبرد عمليات نظامي آمريكا در فضاي سايبر كه روز پنج شنبه 23 تير 1390 (14 ژوئيه 2011) منتشر شده و راهبرد سايبر 3 ناميده شده است، فراتر از ايجاد فايروال بود و تأكيد آن بر استفاده از حسگرها، نرم افزارها و اطلاعاتي خواهد بود كه دستگاه هاي اطلاعاتي آمريكا جمع آوري مي كنند.
مركز فرماندهي سايبري آمريكا كه به تازگي تأسيس شده اين راهبرد را تدوين و اعلام كرده است كه هدف اصلي آن دفاع از رايانه هاي پنتاگون در مقابل حملات سايبري است، اما مراجعه به متن سند نشان مي دهد اهداف اين راهبرد بسيار فراتر از عمليات تدافعي از رايانه هاي پنتاگون است و گستره اي بسيار وسيع تر را در بر مي گيرد كه از جمله شامل منافع بخش خصوصي آمريكا و همچنين عمليات تهاجمي عليه «ارتش هاي سايبري دشمن» مي شود.
اين گزارش به پنتاگون اجازه مي دهد كه براي مقابله با حملات در فضاي سايبري همچون ديگر ميادين جنگي نيروهايي را آموزش دهد و تجهيز كند.

پيامدهاي تهديد جنگ نظامي در فضاي سايبر
اول: آمريكا درصدد است كه با ايجاد فضاي رعب فضاي امني را براي خود فراهم كند. ايجاد ارتش سايبري با توجه به استراتژي هاي تعريف شده مي تواند آغاز براي سركوب نظامي باشد، اين در حالي است كه طي گزارشي موسسه اينترنت دانشگاه آكسفورد اعلام كرد: پيامدهاي چنين جنگي براي كشور مهاجم نيز مي تواند سخت و غيرقابل محاسبه باشد. به علاوه، تمركز بر جنگ سايبري مي تواند توجه را از تهديد واقعي، يعني جاسوسي سايبري منحرف كند.
دوم: فرماندهي سايبر در آمريكا يك ابزار جنگ رواني و ايجاد موج رواني است، اين مركز بهانه اي است براي صدور بيانيه هايي به دنبال مشروعيت بخشيدن به نظامي جلوه دادن اينترنت. آمريكا اكنون تلاش مي كند با يك ارتش جديد، تهديداتي جديدتر براي مردم آمريكا تهيه و يك فضاي امنيتي را مانند سال هاي بعد از 11 سپتامبر اما به شيوه و شكل مجازي براي مردم آمريكا ايجاد كند تا هرگز احساس آرامش نداشته باشند و ماليات هاي سنگين تر را براي تأمين امنيت به دولت بپردازند.
سوم: آمريكا در جنگ سايبري و ايجاد مركز جنگ سايبر اين هدف را دنبال مي كند كه شكست هاي خود را در محيط واقعي از طريق محيط مجازي جبران كند، نيروي نظامي آمريكا اكنون بسيار منفعل تر و ضعيف تر از گذشته است زيرا هم متحدان منطقه اي و فرا منطقه اي خود را از دست داده است و هم ابزارهاي ديپلماسي عمومي او در كشورهاي مختلف جهان مورد شك و ترديد قرار گرفته به گونه اي كه طبق نظرسنجي هاي صورت گرفته توسط« پيو» و «زاگبي» آمريكا در شرايط فعلي از كمترين ميزان تأثيرگذاري و محبوبيت برخوردار است.
چهارم: در جنگ سايبري هيچ كس در امان نيست و هيچ كس قدرت كامل نيست مگر كشورهايي كه وابستگي كمتري به شبكه جهاني داشته باشند. كشورهايي كه از شبكه هاي محلي و از سيستم هاي محلي استفاده مي كنند نه تنها مي توانند در مبارزه سايبري برنده باشند بلكه مي توانند امنيت خود را نيز تأمين كنند. آمريكا نمي تواند تهديد كند كه اگر در خانه اي تهديد سايبري شود منتظر باشد كه از دودكش يك موشك به درون خانه نفوذ كند. امروزه بيشتر حملات سايبري عليه موسسات آمريكايي در خاك آمريكا و اروپا صورت مي گيرد، آيا آمريكا مي تواند هر روز خاك خود را با موشك بزند و يا روزانه صدها حمله به خاك كشورهاي مختلف داشته باشد؟! هر چند كه شناسايي هكرهاي نفوذگر بسيار دشوار و غيرمحتمل است. همانطور كه مي دانيم در سال 2007، سيستم هاي رايانه اي استوني ، اين كشور عضو ناتو مورد حمله قرار گرفت اكنون بعد از چهار سال از آن واقعه با توجه به تلاش هاي ناتو هنوز مقصر اصلي پيدا نشده است و ناتو هم نتوانسته بر اساس قرارداد اوليه اش با كشور اسلو بند پنج پيمان ناتو را به اجرا بگذارد، زيرا در اين بخش كه دليل و انگيزه به وجود آمدن فرماندهي سايبر پنتاگون است، به بخشي از اين بند اشاره مي كند كه مي گويد: همه طرف هاي اين پيمان توافق مي كنند كه يك حمله مسلحانه عليه يك يا چند تن از آنها در اروپا و يا آمريكاي شمالي بايد به عنوان حمله عليه همه آنها تلقي شود.
پنجم: تشديد ابعاد نظامي و پيگيري اهداف نظامي در اينترنت مهم ترين تهديدي است كه همه كاربران با آن مواجه اند زيرا كاربران اينترنت مجبورند به محض اتصال به اينترنت هزينه اشتراك خود را به صورت آنلاين به حساب پنتاگون واريز كنند و پنتاگون از اين ابزار به دنبال آن است كه يك وجهه قانوني براي جاسوسي در اينترنت، بازداشت ها و تخليه بانك هاي اطلاعاتي و يا حتي بيانيه هاي سياسي و محدوديت هاي ارتباطي استفاده كند.
ششم: پنتاگون درصدد است با تشكيل سايبر كام ارتش خود را به درون تمام كشورها نفوذ دهد و جاسوس هاي رسمي را براي نظارت بر اينترنت به استخدام در آورد و با اين فعاليت سفارتخانه هاي سايبري متعددي در كشورهاي دوست و دشمن فراهم كند.