جنبش وال استريت و بحران در سرمایه های غرب
جنبش ضد وال استريت را اشتباه تحليل نكنيم
فرهاد مهدوي
امروز اقليتي كوچك كه آمريكايي ها آن را يك درصدي مي نامند در تمام مصادر قانوني، اجرايي ، قضايي و مالي آمريكا رسوب كرده است و توان دخالت مردم آمريكا در ساير امور را نيز مسدود نموده است، اين اقليت كم شمار با استفاده از فعاليت هاي رسانه اي و عصر ارتباطات نه تنها هر روز اولويت سياسي، فرهنگي و اجتماعي مردم آمريكا را تعيين مي كند؛ بلكه سبك و روش زندگي دلخواه خود را بر اكثريت 99 درصد تحميل
مي كند و اين همان اعتراضي است كه «هربرت شيلر» متفكر آمريكايي به نظام سياسي آمريكا ابراز مي دارد كه «اقليتي كوچك، ضررها را به اكثريت بزرگ، تحميل كرده است» يا «نظام هاي اطلاعاتي به اين دليل از راه هاي مختلف توسعه يافته اند كه حافظ و ضامن منافع اقليتي ناچيز باشند.»
از اين ديدگاه، نهاد رسانه ها رابطه نزديك با نظام سياسي، امنيتي و نظامي دارد. بر اساس اين نظريه، بيشتر دانش و اطلاعاتي كه از سوي رسانه ها براي جامعه توليد مي شود، غالباً محتواي آنها درباره گسترش بازار منافع اقتصادي مالكين و تصميم گيران است كه عموماً نيز به طور غيرمستقيم و ضمني ارائه مي شوند.
رسانه هاي آمريكايي و اروپايي در هفته هاي گذشته براي غلبه بر وقايع جنبش هاي
ضد سرمايه داري در اروپا و آمريكا همزمان دو استراتژي را دنبال كرده و مي كنند؛ اول: سانسورخبري وجلوگيري از انتشار اين وقايع و رويدادها (و در صورت عدم موفقيت و درز اطلاعاتي روش دوم را دنبال مي كنند) دوم: سرايت اعتراض به مسائل ديگر، اين استراتژي مهم ترين استراتژي است، زيرا اين رسانه ها نه تنها متهم به سانسور اطلاعات نمي شوند؛ بلكه هم فهم جنبش را مشكل مي كنند و هم جنبش را منحرف. در اين استراتژي رسانه هاي خبري غرب به دنبال تصويري غير واقعي از علت اعتراض بر مي آيند و آن را يك جنبش اعتراضي به ركود اقتصادي يا بحران مالي مي دانند اين در حالي است كه با تحليل محتواي شعارها، اعتراضات و بيانيه ها كه تمام اقشار و گروه هاي مردم آمريكا را در بر مي گيرد اين جنبش يك جنبش سياه پوستي و يا طبقه اي نيست.
سابقه آمريكا در بحران هاي مالي نشان مي دهد در 50 سال گذشته 77 بار سقف بدهي هاي مجاز دولت افزايش يافته است. هم دموكرات ها و هم جمهوري خواهان هر دو اين مسئله را تجربه كرده اند. «رونالدريگان» 18 بار افزايش سقف قروض دولت از كنگره را تقاضا كرد و «جرج دبليو بوش» 7 بار چنين تقاضايي داشت. با توجه به چنين تنگناهاي مالي و پولي چنين جنبش عظيمي در آمريكا سابقه نداشته است. جنبشي كه صداي «آرام باش» رسانه ها و مسئولان آمريكا را نشنيد و به قيام خود در حمايت از عدالت در همه زمينه ها ادامه داد.
در ساليان گذشته رسانه هاي ريز و درشت توسط مالكان رسانه اي به نام غول هاي رسانه بلعيده شدند. امروز غول هاي رسانه اي تايم وارنر، والت ديزني، وايكام، نيوزكور پريشن وابسته به «رابرت مرداك» در همه زمينه هاي فرهنگي اجتماعي، تفريحي و سياسي مردم را در اقيانوس اطلاعات غرق مي كنند و تاكتيك هاي عمده خبررساني براي تحريك آستانه هاي حسي مخاطبان و بهره گيري از آنان را به عنوان بازار مصرف و وسيله ادامه حاكميت به كار مي گيرند. تاكتيك هاي عمده خبررساني رسانه هاي غربي كه حاكميت آنان به چالش شده است به شرح ذيل است:
هژموني رسانه اي: بر اساس ديدگاه هژموني، ابزار سلطه حاكميت ها، قدرت فيزيكي نيست، بلكه امروزه ابزار سلطه حاكميت ها از قدرت هاي فيزيكي به رسانه هاي همگاني (قدرت شرطي كنندگي) تغيير يافته است. هژموني در رسانه در نهايت به اين منجر مي شود كه مخاطبان در تور مهندسي خبر رساني رسانه ها گير كنند و عملاً رفتاري را انجام بدهند كه آنها مي خواهند.
در ساليان گذشته عرصه رسانه اي بيش از آن كه عرصه آگاهي رساندن به مردم باشد عرصه استيلاي فكري و استيلاي حاكميتي با بوده است. با استفاده از اين ايده رسانه اي نه تنها عرصه اي موسع از سهم خواهي از مخاطبان صورت مي گيرد، بلكه بسياري از آگاهي هاي آن به تعويق مي افتد و در خلأ اطلاعاتي مورد ستم، بهره كشي و استثمار قرار مي گيرد.
در جنبش ضد وال استريت رسانه هاي كوچك و «ميني مدياها» به جنگ رسانه هاي بزرگ و غول هاي رسانه اي رفتند و عملاً هژموني آنان را در عرصه اطلاع رساني به چالش كشيدند. عمده ترين تقابل با نظام سلطه در اين عرصه مشاهده شد كه مردم رفتاري را از خود بروز دارند و به نمايش گذاشتند كه غول هاي هژمون طلب نمي خواستند.
ايدئولوژي رسانه اي: رسانه هاي غربي با استفاده از اين استراتژي به مشروع سازي ديدگاه رهبران و ترويج نظرات آنان براي سلطه و تحكم بيشتر مي پردازند.اخبار رسانه ها عموماً از يك زمينه و بستر ايدئولوژيك برمي خيزد و همان ايدئولوژي را باز توليد مي كند. در فراگرد «مشاهده، تعبير، روايت و اشاعه» خبر به ارزش ها، ايدئولوژي ها و هنجارهايي كه از آنها برخاسته، حكم طبيعي و عيني مي بخشد و در گستره خود، آنها را باز توليد يا به عبارتي بازآفريني مي كند. بنابراين رسانه ها در عملكرد روزانه خود، صحنه مناظره بينش و ميدان منازعه كلمات و معاني هستند.
جوامع سرمايه داري براي گسترش ايدئولوژي خود و ثبات آن از رسانه ها و خبر استفاده مي كنند.
در جنبش ضد وال استريت مردم ارزش هاي حاكم بر ايالات متحده كه از طريق رسانه ها تبليغ و ترويج شده بود را طرد كردند و به دنبال جايگزيني فراتر از ايدئولوژي حاكم هستند.
وانمايي رسانه اي: رسانه هاي خبري غرب در جريان اطلاع رساني خود همواره بر اين تأكيد داشته اند كه سعادت بشري در انديشه هاي غربي و ليبرال دموكراسي نهفته است. شريان اطلاع رساني غرب با تكنيك «وانمايي» اگرچه واقعيت را نفي نمي كند؛ اما تفاوت ميان واقعيت و تصوير را مخدوش مي كند. به عبارتي چيزهايي شبيه واقعيت به جاي واقعيت نشان مي دهند؛ لذا نشانه ها و رمزها، ديگر به واقعيت بيروني مرتبط نيستند و به چيزي دلالت نمي كنند..
رسانه ها فقط چنين وانمود مي كنند كه واقعيتي در كاراست و خود را شكل تقليدي آن نمودار مي سازند. به عبارتي، وانمايي به اين معنا است كه نشانه ها فقط ميان خود مبادله مي شوند و عمل مي كنند و ديگر ارتباط به واقعيت ندارند.
«بودريا » معتقد است كه وانمايي هاي رسانه اي مناسبات اجتماعي جديدي را خلق مي نمايند كه در جهت منافع حاكمان عمل مي كند.
اما اكنون با توجه به رمز گشايي مردم از اين سلطه غول هاي رسانه اي كه در صدد تامين منافع حاكمان هستند شورش هاي عمومي در غرب عليه جبهه سرمايه داري انجام داده اند كه گستره آن با افزايش آگاهي مردم در حال توسعه يافتن است.
رسانه هاي جبهه سوسيال دموكراسي در حقيقت بر بال توسعه جهل در غرب نشسته اند و در حال پرواز و گشايش افق هاي جديد هستند و هروقت اين توسعه غفلت و سرگشتگي به مسير خود هدايت شود محققاً افق هاي اين رسانه ها نيز از دست خواهد رفت.
چارچوب دهي اطلاع رساني:رسانه ها معمولاً با تصويري پيش ساخته و داستاني پيش پرداخته به مشاهده رويدادها مي روند و با نگرشي شكل گرفته، به گزينش داده ها و بررسي پديده هاي اجتماعي مي پردازند. فرايند گردآوري، گزينش و انتشار اخبار، فرآيندي عيني و بي طرفانه نيست، بلكه آميخته به ارزش ها و هنجارهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي است. در نظريه چارچوب همچنين براي تحت تأثير قرار دادن ذهن مخاطب، احساسات او را به كمك تكنيك هاي فني خبري مانند رنگ، نور، جلوه هاي ويژه و... به كار مي گيرند و كمتر به استدلال هاي خبري كه بايد در هر خبر شود توجه نشان مي دهند. از اين ديدگاه مخاطب پس از مدتي به سمت سطحي نگري و ايدئولوژي قالب كه در تمامي خبرها وجود دارد سوق پيدا مي كند.
امروزه بسياري از شخصيت هاي غربي كه به كشور ما سفر مي كنند آنچه كه تاكنون شنيده اند با آنچه اكنون در ايران مي بينند را متفاوت ارزيابي مي كنند؛ اين تفاوت ادراك از يك واقعيت حقيقي براي چه به وجود آمده است؟ آيا جز اين است كه رسانه هاي خبري غرب همواره در جريان سازي اخبار خود يك تكنيك اساسي دارند كه با
دست چين كردن همه رويدادهاي منفي عليه يك پديده و قرار دادن آن در يك چارچوب خاص و ايجاد هيجان هاي ويروسي؛ ترس، خشم، تعجب، تعصب و وحشت به ايجاد يك چارچوب منفي در ذهن مخاطبان خود مي پردازند؟ اين شيوه چارچوب سازي نيز در مورد غرب هم حكايت مي كند كه فقط به دنبال ايجاد يك نگرش مثبت و بدون خط خوردگي در اذهان مخاطبان غربي هستند.
در اين نظريه اصل بر تك صدايي و تك آوايي در روايت هاي رسانه اي است؛ اما باز اين سوال مطرح مي شود كه با اين همه رسانه چگونه تك صدايي اتفاق مي افتد؟ اما هنگامي كه واكنش هاي رسانه اي در غرب را راجع به يك موضوع مشخص مانند هولوكاست مورد پژوهش و ارزيابي قرار مي دهيم اين رسانه ها عموماً به تكثير ديدگاه ها در اين زمينه پرداخته اند، نه تكثر رسانه اي كه بتواند ديدگاه هاي ديگر را بدون تقطيع و تخريب منتشر كند.
پايان سرمايه هاي غرب
مسئولان غربي در تلاش هستند كه اعتراضات ضد وال استريتي را يك جنبش اجتماعي عليه بيكاري و بحث اقتصادي و مالي در غرب نشان دهند؛ اما حقيقت آن است كه علاوه بر اين كه سرمايه هاي مرئي غرب شبيه بازارهاي مالي با شكست، كسري و ناكامي مواجه شده است، سرمايه هاي نامرئي كه داراي اهميت بيشتري هستند، رو به زوال و نيستي گذاشته اند.
براي درك دقيق از اين سرمايه هاي ناملموس اما حياتي لازم است اشاره اي به هر يك از آنها شود.
سرمايه سياسي: اين سرمايه داراي وجوه متفاوتي است كه سازمان ها، ارتباطات و قدرت ابعاد اصلي آن مي باشند. در سرمايه سياسي ميزان اعمال قدرت و نفوذ حاكميت در ميان توده هاي مردم مد نظر است و در اين راستا دولتمردان آمريكايي و سيستم سياسي از طرق مختلف كوشيده است جنبش وال استريت را وادار به برگشت به
خانه هاي خود كند؛ اما تاكنون به موفقيتي دست نيافته است و باوجود برخوردهاي خشونت آميز پليس و نيروهاي امنيتي در دستگيري و پرونده سازي براي مخالفان اين جنبش هنوز به تهديدها و ارعاب ها توجهي نمي كند و به دنبال اعمال حقوق خود مي باشد.
سرمايه فرهنگي: جنبش وال استريت و تمام جنبش هاي ضد دولتي در اروپا نشان داد كه غرب سرمايه هاي فرهنگي خود را نيز از دست داده است، زيرا اين سرمايه فرهنگي است كه تعيين
مي كند جهان را چگونه ببينيم. آيا مردم اروپا و آمريكا اكنون جهان را شبيه آنچه كه غول هاي
رسانه اي مي سازند باور دارند يا به يك نگرش جديد دست يافته اند؟ طبعاً به يك نگرش جديد دست يافته اند كه اين گونه در منزل نمي مانند و باوجود سرماي هوا و سركوب خشن پليس حضور در كف خيابان ها را ترجيح مي دهند.
مردم غرب اكنون تمام باورها، ارزش ها و عقايد خود را نسبت به حاكميت ليبرال دموكراسي از دست داده اند و به عنوان يك 99 درصد واقعي به دنبال تغيير هويت جعلي و رسانه اي شده
مي باشند.
سرمايه اجتماعي: رسانه هاي غربي همواره به عنوان پليس افكار در صدد بوده اند كه
جامعه پذيري سياسي را بر شهروندان براي اهداف خود تحميل كنند، از اين رو با فعاليت رسانه اي به دنبال هنجارمند كردن جامعه و ايجاد اعتماد اجتماعي براي تسهيل اقدامات هماهنگ بوده اند؛ اما عملاً امروزه شاهد هستيم كه جامعه غرب ضمن بي اعتمادي به غول هاي رسانه اي و شبكه و با اتكا به رسانه هاي كوچك و اجتماعي در حال ايجاد يك نوع سرمايه اجتماعي جديد بيرون از ساخت قدرت رسمي هستند.
اما همان گونه كه امام خامنه اي فرمودند؛ ممكن است حكومت آمريكا با شدت عمل، اين جنبش اعتراضي را سركوب كند، اما نمي تواند ريشه هاي آن را از بين ببرد. ريشه هاي اين حركت در آينده آن چنان گسترش خواهد يافت كه نظام سرمايه داري آمريكا و غرب را زمين خواهد زد.
در حوزه ارتباطات ایرانیان می نویسم .مطالب علمی ؛ارتباطات سایبر،ارتباطات سنتی و ارتباطات جمعی.به کمک دوستان و اساتید ارتباطات در این مسیر نیز نیازمندم.